اکنون که تو هستی دل خسته ام از یاد برده است مهاجرت نابهنگامت را پرستوی من، پرستوی شهر شقایقها به خانه خودت به شهر عروسکهای من خوش آمدی و آغاز را برای تو سر خواهم داد و تو از یاد مبر که این شهر بدون تو بدون بالهای مشکیت تنهاست تنهای تنها..................