تنها.............

اکنون که تو هستی دل خسته ام از یاد برده است مهاجرت نابهنگامت را پرستوی من، پرستوی شهر شقایقها  به خانه خودت به شهر عروسکهای من خوش آمدی و آغاز را برای تو سر خواهم داد و تو از یاد مبر که این شهر بدون تو بدون بالهای مشکیت تنهاست تنهای تنها..................

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد