چه کودکانه

صدایت را درپستوی بودن و نبودن چه ساده چه بی آلایش یافتم

باز کودکانه بدنبال نگاهت گشتم نگاه بی نورم چه عاجزانه به دنبال بهار می گشت 

و در اوج بودن  به امواج خاطره ها رسیدم

در کنار صخره های از تو گذشتن در دریای پر تلاطم خواستن را فریاد زدم